تبليغاتX
║►♥ŞζЏДΗPOoOŞĦ♥◄║


║►♥ŞζЏДΗPOoOŞĦ♥◄║

║►♥ћдя ќαѕ дŦșσяďаѕт →→дŦѕσяdеђαѓο ďοşт ďαяе віџдđ то♥◄║

می دونم که هستیییییییییییییییی

این قدر تو سرم فکرای جور وا جور هست که حتی نمی دونم به کدومشون فکر کنم خسته شدم از خودم , از زندگیه کثیفم , از اطرافم حتی از گفتن این که خسته شدم هم خسته شدم بازم دلم گرفته البته این دل گرفتنا دیگه برام عادی شده تبدیل شده به یه عادت اگه یه روز دلم نگیره احساس میکنم که یه چیزیمو  گم کردمو دلم برای دل تنگیام  تنگ میشه ولی هر چقدرم دلم بگیرو از همه چیزو همه کسم  خسته بشم اما بازم یه چیزی ته دلم هست که نمی زاره فکر کنم هیچی ندارم می دونم  یکی هست که از دلم خبر داره و صدامو می شنوه تازه هوامم داره نمی دونم اسمشو چی بزارم یا با چه اسمی صداش کنم بگم یه کس نمیشه چون کس نیست  بگم تمام دنیاست نمیشه چون تمام دنیا نیست از اونم بزرگتره بگم بزرگه نمیشه چون یه چیزی قراتر از بزرگه اصلا نمی تونم براش یه چیزی که بهش بخوره انتخاب کنم فقط بهش میگم که خیلی خیلی دوسش دارم , عاشقشم ,دیونشم , در به درو ویرونشم کاش همه می دونستن که کیه و احساسش می کردند(هر چند مگه منی که ادعام میشه که می شناسمشو احساسش کردم برای رضایتش چیکار کردم که حالا بقیه .............)خلاصه این که اگه تو باشی  دنیارو نمی خوام , زندگی رو با همه ی قشنگیاش نمی خوام اصلا اگه تو باشی هیچی نمی خوام فقط بدونم که هستی همین کافیه  بازم دارم حست میکنم میدونم که پیشم نشستی کاش می تونستم فریاد بزنمو به همه بگم که........

نویسنده: MiTrA ׀ تاریخ: جمعه 8 آذر1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to mitra651.Blogfa.com / Theme by:
iTheme