| چرا ما آدما این جوری شدیم ؟؟؟چرا دوست داشتنا مون عوض شده؟؟؟
فقط ادعا میکنیم که همدیگرو دوست داریم ....
ادعا میکنیم که هوای همدیگرو داریم ...
آدمای دورو بر منم همین جورین ادعا میکنن که دوستم دارن ...
ادعا میکنن که همیشه کنارم هستن و هوامو دارن ...
می دونم ، می دونم که دوستم ندارن ...
ولی نمی دونم چرا میخوان وانمود کنن که دوستم دارن...
شاید حس ترحم ، یا شایدم دل سوزی ، نمی دونم ...
با همه ی شماهاییم که مثلا دوستم دارین ،آره با تک تک شماهام
آره از تو شروع میکنم مامان تویی که بیشتر وقتا آرزوی نبودنمو داری...
آره با توام نیلوفر ،توی که مثل خواهر نداشتم دوست داشتم ، توی که
حتی بعد ۴ماه ۱۵ دقیقه وقت نداشتی بیای ببینمت ...
آره با توام نیما ، تو که مثل داداش کوچیکم بودی ...
آره با توام سایه ، تویی که مثلا قرار بود مثل خواهر بزرگترت باشم ،
اما همه چیزو فراموش کردی ، شاید بخاطر اینکه مثلا عاشق شدی...
آره با تک تک شماهام من دوست داشتن شمارو نمیخوام
دیگه با هیچ کدومتو ن کاری ندارم
شاید توقع من از شما زیاده ،آره زیاده ،زیاده که نمیخوام دوست داشتنتون
فقط تو کلام باشه ،آره زیاده...
من از زندگی همتون میرم بیرون میرم تا دیگه مجبور نباشین زورکی
به کسی بگین دوسش دارین ،میرم که دیگه کسی ازتون توقع دوست
داشتن الکی نداشته باشه ،آره من میرم...
میرم چون دوست داشتن من با همه ی شماها فرق داره... 
میرم چون دوست ندارم دوست داشتنو از تک تکتون گدایی کنم ...
دیگه راحت باشین من رفتم.........
|